۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

گيج و خسته

دنبال بهانه اي براي زندگي

وسعت جهان را

در مي‌نوردم.



همه آن‌چه خوبي‌ست

از آغوشم مي‌گريزد:

كوه‌ها زير پايم خاك مي‌شوند

درباها، خاك

جنگل‌ها، خاك.



بيا

اين تويي كه مي‌تواني

با توفان نفس‌هايت

جهان را گلستان كني.

...

و اين منم

گيج و خسته

مانده ام زير سقفي

كه بر سرم آوار مي‌شود.

0 Comments:

Post a Comment