۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه
...
نميدونم! صبح داشتم به اين فكر ميكردم كه سال از اين بدتر توي زندگيم نداشتم؛ اما اين واقعيت نداره... امسال سال بزرگي بود. سال خوبي نبود ولي از اون سالهايي بود كه نه تنها من، فكر ميكنم هيچكس از يادش نميره. اما، اگه بخوام به صورت "فردي" بهش نگاه كنم؛ سال خوب و مثبتي براي من بود. از اون سالهايي بود كه توش واقعاً بزرگ شدم و چند سال به عمر و تجربه ام اضافه شد. طي كردن اين روزهاي هيجان، كنترل خشم و احساسات، ... روزهاي اتخاذ تصميمهاي سخت، طي كردن روزهاي "واقعي"، انتخاب بين صحيح و غلط... سال سخت، ولي خوبي بود.
هنوز تموم نشده، امسال رو ميگم. هنوز تموم نشده. ۳ ماه هنوز باقي مونده و فكر ميكنم اين ۳ ماه باقي مونده هم مثل ماههاي گذشته ي اين سال، به اندازه ي سالها به سن و اندازه و شناخت (نمينويسم شعور) نه تنها من، كه يك ملت اضافه ميكنه.
امسال از اون سالهاييه كه بعدها از حتي به ياد آوردنش افتخار ميكنيم. از اون موقعيتهايي كه بخاطرش، آبرويي به وسعت يك ملت توي تاريخ بدست آورديم.
دلم براي امسال تنگ ميشه. نه اينكه تلخيها و ضجههاش رو از ياد برده باشم؛ نه... اما بايد قبول كنيم كه ياد گرفتن اينكه بعد از فاجعههايي كه گاه و بيگاه به سر آدم ميآد (و توي اين يكسال كم هم نبودند)، اتفاقات تلخي كه حس ميكني ديگه از زير بار غمش كمرت صاف نميشه؛ به خودت بياي، اشكهات رو پاك كني و با بغضي كه توي گلوت هست، خشمت رو به يك تصميم، به يك حركت عقلاني تبديل كني، كار ساده اي نيست.
"ما، كساني هستيم كه در يك سال ۲۰ سال بزرگ شديم؛ جواناني كه ديگر هرگز از طرف بزرگترها به بيخيالي و بيعقلي و بچگي متهم نميشويم"
نميدونم! صبح داشتم به اين فكر ميكردم كه سال از اين بدتر توي زندگيم نداشتم؛ اما اين واقعيت نداره... امسال سال بزرگي بود. سال خوبي نبود ولي از اون سالهايي بود كه نه تنها من، فكر ميكنم هيچكس از يادش نميره. اما، اگه بخوام به صورت "فردي" بهش نگاه كنم؛ سال خوب و مثبتي براي من بود. از اون سالهايي بود كه توش واقعاً بزرگ شدم و چند سال به عمر و تجربه ام اضافه شد. طي كردن اين روزهاي هيجان، كنترل خشم و احساسات، ... روزهاي اتخاذ تصميمهاي سخت، طي كردن روزهاي "واقعي"، انتخاب بين صحيح و غلط... سال سخت، ولي خوبي بود.
هنوز تموم نشده، امسال رو ميگم. هنوز تموم نشده. ۳ ماه هنوز باقي مونده و فكر ميكنم اين ۳ ماه باقي مونده هم مثل ماههاي گذشته ي اين سال، به اندازه ي سالها به سن و اندازه و شناخت (نمينويسم شعور) نه تنها من، كه يك ملت اضافه ميكنه.
امسال از اون سالهاييه كه بعدها از حتي به ياد آوردنش افتخار ميكنيم. از اون موقعيتهايي كه بخاطرش، آبرويي به وسعت يك ملت توي تاريخ بدست آورديم.
دلم براي امسال تنگ ميشه. نه اينكه تلخيها و ضجههاش رو از ياد برده باشم؛ نه... اما بايد قبول كنيم كه ياد گرفتن اينكه بعد از فاجعههايي كه گاه و بيگاه به سر آدم ميآد (و توي اين يكسال كم هم نبودند)، اتفاقات تلخي كه حس ميكني ديگه از زير بار غمش كمرت صاف نميشه؛ به خودت بياي، اشكهات رو پاك كني و با بغضي كه توي گلوت هست، خشمت رو به يك تصميم، به يك حركت عقلاني تبديل كني، كار ساده اي نيست.
"ما، كساني هستيم كه در يك سال ۲۰ سال بزرگ شديم؛ جواناني كه ديگر هرگز از طرف بزرگترها به بيخيالي و بيعقلي و بچگي متهم نميشويم"
0 Comments:
Subscribe to:
نظرات پیام (Atom)
