۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه
گاه رویاها و آرزوهایم
آنقدر کوچک و ساده و دورند
که رسیدن به دست نیافتنی ترین قله ها
در برابرش
به سادگی چیدن شاخه گل بابونه است
رویاهایی به بزرگی سه حرف:
"نرو"
و گاه
همین آرزوهای ساده
با اشک
چنان ترکیب سنگینی در سرم می سازد
که گردنم را تاب نگهدشتن اش نیست
آنقدر کوچک و ساده و دورند
که رسیدن به دست نیافتنی ترین قله ها
در برابرش
به سادگی چیدن شاخه گل بابونه است
رویاهایی به بزرگی سه حرف:
"نرو"
و گاه
همین آرزوهای ساده
با اشک
چنان ترکیب سنگینی در سرم می سازد
که گردنم را تاب نگهدشتن اش نیست
2 Comments:
-
- ناشناس said...
۱۷ آذر ۱۳۸۸، ۱۲:۰۳:۰۰يه جوري مي پيچوني كه انگار ميخواي حرفاتو كم سوادا نفهمن- آيدين said...
۱۹ آذر ۱۳۸۸، ۱۳:۱۸:۰۰نميدونم چي رو پيچوندم؟ و نميدونم سواد چه تعريفي داره واقعاً؟ به هر حال قصد پيچوندن به هيچ عنوان ندارم
Subscribe to:
نظرات پیام (Atom)
