۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

آرزو

گاه رویاها و آرزوهایم
آنقدر کوچک و ساده و دورند
که رسیدن به دست نیافتنی ترین قله ها
در برابرش
به سادگی چیدن شاخه گل بابونه است
رویاهایی به بزرگی سه حرف:
                                    "نرو"


و گاه
همین آرزوهای ساده
با اشک
چنان ترکیب سنگینی در سرم می سازد
که گردنم را تاب نگهدشتن اش نیست

2 Comments:

  1. ناشناس said...
    يه جوري مي پيچوني كه انگار ميخواي حرفاتو كم سوادا نفهمن
    آيدين said...
    نمي‌دونم چي رو پيچوندم؟ و نمي‌دونم سواد چه تعريفي داره واقعاً؟ به هر حال قصد پيچوندن به هيچ عنوان ندارم

Post a Comment