۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

لب‌خند

دلواپسي‌هاي من

چونان دريا

بي‌پايان و بي‌انتهاست

امواج توفاني اين دريا

مرا به زير مي‌كشد

و من

فقط براي ديدن لب‌خند توست

كه دست و پا مي زنم



تقلا مي‌كنم

تا از زير آب‌هاي تيره ي دلشوره

خود را بيرون كشم؛

به اميد ديدن خورشيد چشمانت

به اميد پركردن ريه‌ ام از لب‌خندت


0 Comments:

Post a Comment